تبليغاتX
دلخون

دلخون

دلخون شدم ز هجر تو .....

جای شما خالی ...

جای شما خالی بود شب جمعه ای رفتم بهشت زهرا. البته قسمت قبرهای جدید هم که اونطرف بزرگراه زده بودند هم رفتم  ولی آنجا جای شما خالی نبود! بعد از کلی فاتحه خوانی سر خاک امواتمان ، رسیدیم آنجا که جای شما خالی بود !

خیلی گشتم دنبال شما ولی پیداتون نکردم، نمیدونستم کجایید! سر مزار شهید پلارک رفتم راستشو بخواهید یه خورده اعصابم خورد شد  آخه بقالی شده بود یه دکانی باز کرده بودند ملت سر مزار این شهید بزرگوار، قیامتی بود همه میامدند دستمالی انگار فقط این شهیده که حاجت میده! آنطرفها هم نبودید.

رفتم سر خاک مرحوم آغاسی دیدم یه مادر تمام قبرهای اون شهدای گمنامی که کنار مزار شاعر اهل بیت بودن شسته و نشسته بود با اونها حرف میزد البته بی صدا نگاه میکرد ولی حسم میگفت که داره حرف میزنه! اونجا هم هر چی چشم انداختم نبودید! آمدم سر خاک علی آقا و آقا مجید پازوکی و رضا شهبازی و محمد زمانی، فاتحه خوندم  باز هر چی نگاه کردم که بلکه شما رو ببینم نشد!

رفتیم سر خاک مجید سیب سرخی که تازه رفته پیشه رفیقاش یه سری از بچه ها رو دیدم و بعد از کلی حال احوال که بچه حزب اللهی ها معمولا به هم میرسن میکنند ،رفتیم قطعه 53 سر خاک عموی یکی از رفقا که  22 بهمن 64 تو فاو شهید شده بود جالب بود اسمش رضا بود ولادتش ولادت امام رضا و شهادتش شهادت امام رضا! رفیقام نشستن اونجا و منم پیچوندم که ببینم میتونم شما رو پیدا کنم یا نه!

یه قطعه پشت همون قطعه 53 بود نمیدونم قطعه چند بود بالای سر یه سری قبر که شهدای گمنام بودن داشتم قدم میزدم و نا خواسته یه جایی نشستم، دیدم یه خانمی اومد با یه کیسه گندم رو قبرها گندم میریزه و گنجشکها هم میان واسه خودشون صفا میکنند! خندم گرفت از کار خدا! یه سری هم سر خاک شهدای خودشون بودن بعضیها هم که اومده بودن نمیدونم زن و شوهر بودن یا دوست پسر و دوست دختر! چون قیافه هاشون تابلو بود و بالا سر قبر بعضی شهدا دل میدادند قلوه میستوندند! شاید بعضی ها از این تصاویر ناراحت بشن ولی من میگم باز خدا رو شکر سر خاک شهدا میان چون میدونم این شهدا دستشون رو میگیرند بالاخره.

خلاصه تو همون مدت کم یادم رفت دنبال شما میگردم ولی وقتی داشتم بر میگشتم پیش بچه ها ، پیش خودم میگفتم اگه چشم دلت ببینه میتونی آقا ابراهیم رو زیارت کنی! با این ادا اصولها و لوس بازیها نمیشه قبرابراهیم هادی رو دید خلاصه رفتم دنبال بازیم آقا ابرام، چون هنوز نفهمیدم که همه بچه هایی که مثل تو لبیک گفتن، برای حضرت زهرا ابراهیمند. من میگم شهدا بی معرفتن نسبت به ما(اینم از بی معرفتی منه ها) ولی باز من میگم تو خیلی با مرامی چون حضرت عباس امام خمینی اگه تو دنیا نباشه ولی توی اون دنیا هم دستش بازه مثل مولاش قمر بنی هاشم و دست مارو میگیره ...

انشاالله........

خلاصه دعام کن آقا ابرام که بد جوری دیوونم کردی!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/03ساعت 5:9 PM  توسط نوکر دلخون  | 

کپر، جهاد، عشق...

"قلعه گنج" هم قطعه ای از بهشت است نه برای ساکنان محرومش بلکه برای مجاهدان راه خدا.

محروم و دوست داشتنی بود صفایش صفای شلمچه را داشت لطفش فکه بود مهرش دوکوهه  عشق طلائیه را داشت و گردانش خالی از تخریب!

آری نخستین بار بود که توفیقم شد جهادی بروم و مجاهدان راه حق را از نزدیک ببینم و شهدایی که نه جانبازند و نه شهید شده اند و نه شیمیاییند را از نزدیک روئیت کنم آری جبهه ای بود بدون سلاح البته سلاح بود و سلاحشان همان بیل و کلنگ بود و هیجانی هم نداشت مثل جنگ ولی سرشار از صفا و اخلاص جهاد و دفاع مقدس. سیزده ساله هایی بودند مانند فهمیده و 28 ساله هایی بودند شبیه همت وگنه کاری مانند من همه و همه در کنار هم در بیابان جهاد.

 به جای کلاش "بیل" بود و به جای نفربر "نیسان" و به جای فشنگ هیچ .

 و چون روستای "چاه داد خدا" و کودکانی که در مدرسه ای که قدمتش زیاد نبود را دیدم نمیدانستم که این چه حسی است که دست به  دستم داده بود اصلا حسی بود یا نبود نمیدانم! "چاه داد خدا" روستایی است در 2 ساعتی قلعه گنج و قلعه گنج در جنوب کرمان وفاصله اش تا بندر عباس کمتر از کرمان است و حدود 5 ساعت ، و جزء شهرستانهای محروم . فرقش با دیگر روستاها که قبلا دیده بودم این بود که "چاه داد خدا" بیش از آن چیزی که روستاهای قبلی بود روستاست. اگر همین 2 تا مدرسه هم  احمدی نژاد نساخته بود خیلی خوب میشد چون دیگر هیچ  چیزی غیر از چند کپر دست ساز مردم که سند افتخار بی کفایتی دولت میرحسین و هاشمی و خاتمیست دیده نمیشد! میخواستم جور دیگری بنویسم پاکش کردم چون بهتراست آرام آرام جلو بروم. تا به حال فقیری که نداند فقیر است و عزت نفس هم داشته باشد از نزدیک ندیده بودم. جهاد کوچکی بود شبیه جهاد اصغر که سر شار از جهاد اکبر بود خوشا به حال آنان که قدرش را دانستند و توشه برداشتند من که غافل بودم.

 شبیه دوران قبل از اسلام بود اگر همان امکاناتی که داشتیم نداشتیم شک نمیکردم که ماشین زمان مرا به گذشته بسیار دور حرکت داده ولی اینطور نبود! خواب نمیدیدم در عصر مدرنیته زندگیهایی دیدم که اگر جنگ ستارگانی پیش بیاید و زمینیان نابود شوند و تکنولوژی از بین برود اهالی آن 400 روستا ککشان هم نمیگزد و انگار که آب از آب تکان نخورده ! چون متکی به بازوی خویش بودند و از هیچ وسیله ای که بوی تکنولوژی در آن به مشام بوزد وجود نداشت البته نه که وجود نداشته باشد تازه رفته بود و سرباز امام خامنه ای همان محمود خودمان به ایشان ارزانی داشته بود ولی از فضایش بوی چرک و بدبوی شهر به مشامشان نمیرسید، اگر چه در روستایی ماهواره هم دیدیم ولی ماهواره در کنار "کپر" ضعف من را میرساند نه قوت کفر را .

گفتم کپر! کپر سازه ایست مهندسی و معماری که عمرش از یک سازه در شهر بیشتر است و ساخت هر کدامش بین 300 تا 700 هزار تومان هزینه بر میدارد و عمرش نیز به 25 الی 30 سال هم میرسد! متراژش از 10 مترمربع شروع و گاهی هم تا 25 متر مربع میرسد! گرد است وشبیه خانه های ما که همه اهل خانه از هم فراریند نیست شبیه مهر و محبت است شبیه دور هم نشینیست شبیه خانواده است نه شبیه خانه های بی روح ما . کپر سازه ایست که تمام مصالحش از لیف خرما و کهور است و خناکای خوبی در آن گرمای وانفسا دارد و اهالی آنجا کپر را از خانه های15 متری که هر کدامش چند سال طول میکشد تا برایشان بسازند بیشتر دوست دارند! چون کپر فرهنگ آنهاست ریشه آنهاست ولی متاسفانه تکنولوژی مثله اینکه دست از سر این کپرها هم نمیخواهد بردارد!

به جای اینکه برایشان خانه بسازد دولت مردمی که کپر نشینان هم عاشق رییس این دولت بودند  به آنها چگونگیه ساختن یک آشپزخانه و یک حمام و یک دستشویی و یک اتاق در کنار کپرهایشان را یاد بدهند و به جای ساخت حمام و دستشویی فرهنگ حمام و ساختش را به آنها بیاموزند تا مثل ما شهر نشینان نابود نشوند و فرهنگشان بر گرفته از غرب نشود حد اقل در مورد معماری محل سکونتشان!

قبل از اینکه برق میبردند که خدا لعنت کند آنها که در این 30 سال نبردند وادعای مردمی بودن هم دارند فرهنگ استفاده میبردند که وقتی تلوزیون روشن شد فیل آن روستایی از تهران بیخبر یاد لکسوس نکند که اگر این اتفاق افتاد سخت است برای من برای تو برای ما برای شما برای ایشان و از همه سخت تر برای آنها که قرار است بمب باران فکری و اعتقادی شوند. شاید فکر کنید که جای نقد اینجا نبود ولی بود چون برای کسانی که ندیدند و چشیدند طعم تهاجم را و سختی نگاه داری دین را لازم است که بدانند خدایی ناکرده به جای اینکه فرهنگ آنها را ما بگیریم نکند ما فرهنگ تحریف شده ی خودمان را به آنها بدهیم فرهنگشان غنی بود و اصیل ولی در بعضی مواقع غیر اسلامی و غیر اخلاقی که آن هم تقصیر من تو ما شما ایشان است که آنها در این فقر به سر میبرند ...

برایم حبیب آمد حبیب خدا اگر توفیق شد و شهدا نظر کردند باز هم از کپر مینویسم.

راستی عذر هم میخواهم که این 1 ماه نتوانستم مطلبی بگذارم  به شرط حیاط و توفیق  انشاالله باز هم مینویسم تا نابودی کفر و فقر و فساد ....

ادامه دارد انشاالله...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/15ساعت 10:25 PM  توسط نوکر دلخون  | 

اول لعن میکنم بعد درود خدا!!!

خدا لعنت کند موسوی را که چنین جامعه در حال پیشرفت را دچار دست انداز کرد

خدا لعنت کند هاشمی را که روی زبیر را هم سفید کرد

خدا لعنت کند کروبی را که چون دیوانه ای که سنگ به چاه میاندازد عاقلان را به فکر فرو برده که چه کنند با این سنگ ته چاه!

خدا لعنت کند خاتمی را که نفاقش از انگلیسی بودنش بیشتر است!

خدا لعنت کند سروش را که با قلمش نحسش به تمام مقدسات توهین میکند

خدا لعنت کند منتظری را که خون به دل امام عشق کرد

خدا لعنت کند موسوی خوئینیها را که رهبری میکند این پرده سیاه چون شب را

خدا لعنت کند رجوی را که کشت و جنایت کرد و بوسه به صدام ملعون داد و خون بهترین جوانان اسلام را به زمین ریخت و الان دایه دار آزادی ایران است

خدا لعنت کند مهدی هاشمی و فائزه و محسن و یاسر را که جیب مستضعفین را خالی کردند و از آن برای نابودی همین مستضعفین استفاده میکنند

خدا لعنت کند جمیع اصلاح طلبان را که خدا هم در قرآن در سوره بقره لعنتشان کرده شاید عده ای بگویند همه ایشان اینطور نیستند ولی اگر کسی جواب من را بدهد که چه چیز را میخواهند اصلاح کنند که خمینی نمیدانست و قبل از او پیامبر ندانست حرفم را پس میگیرم

خدا لعنت کند بهزاد نبوی ، سعید حجاریان و تمام متحجران رونشفکر آمریکا پسند از تبار اینان را که با فکر کثیفشان حق را وارونه جلوه داده اند

خدا لعنت کند بن علی، مبارک ، قذافی  وحشی ، ملک عبدالله ، پادشاه بحرین ، پادشاه اردن ، پادشاه یمن و دیکتاتورهای دوستشان که دست بوس غرب وحشی ، غرب مست ، غرب دیوانه ، غرب دشمن بشریتند را!

خدا لعنت کند اسرائیل منفور را که نابودیش را انشاالله نسل  امروز میبیند!

خدا لعنت کند جهان خوار عالم، غرب را که در رأسش آمریکاست

وخدا دوباره و هزار باره لعنت کند این لعینانی که نامشان را بردم و همه دست در دست هم داده اند تا نگذارند انقلاب اسلامی ، جهانی شود که دارد میشود به کوری چشمان تاریکشان

و

درود خدا بر امام خامنه ای که یک تنه بدون عمار در غیاب امام زمان روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفدا در مقابل تمام این لعینان نام برده ایستاده است و الحق که یار خوبیست برای مولایش

درود خدا بر سید حسن نصرالله که به ندای هل من ناصر لبیک یا حسین گفت

درود خدا بر تو بسیجی که همیشه مظلوم بودی

درود خدا بر تو برادر مصری که نا مبارک را از وطن اسلامیت بیرون راندی

درود خدا بر تو برادر تونسی که آتش زدی کاخ ظلم را

درود خدا بر تو برادر لیبیایی که در چند روز فقط چند روز سه هزار کشته دادی!!

درود خدا بر تو برادر یمینی که نتنها سنگت نگین انگشتریم است که نامت نگین تشیع است برای اینکه اولین لشکر از دیار توست برای یاری منجی

درود خدا بر تو برادر بحرینی که شیعیانت بیشمارند و مظلوم

و درود خدا بر تمام مستضعفینی که امام خمینی از آنها نام برد و الان هم چون سیل دارند ویران میکنند خانه ظلم وجور و نفاق و بت پرستی را

و درود خدا بر تمام با بصیرتان اسلام که چشم و گوششان به گفتار امام خامنه ایست

                                                                                              اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/07ساعت 9:57 PM  توسط نوکر دلخون  | 

با باطوم مینویسم!!!

مینویسم چون دلم خون است ، با باطومم روی کیبورد مینویسم!!!

مینویسم چون باید بنویسم. مینویسم چون کلاشینکفم کیبرد شده. مینویسم چون باطومم کلیدهای کیبورد شده. مینویسم چون سرم درد میکند. مینویسم چون سرم برای امام خامنه ای درد میکند. مینویسم با باطوم روی کیبورد جوری که صفحه کلید دارد خورد میشود.

مینویسم چون صبرم دارد تمام میشود. مینویسم تا فریادم را آسمان بشنود. مینویسم که چرا الان که هنگام صادر کردن انقلابمان توسط امام خامنه ای است عمار کجاست! مینویسم که بگویم وقت صحبت کردن با مردم مصر و تونس و لیبی و بحرین و عربستان است تا علیه استکبار پیروز شوند. مینویسم که بگویم امام خامنه ای امام شماست امام همه مستضعفان است.

 مینویسم که بگویم پیروزی انقلاب شما در گرو پیروی از امام خامنه ای است. مینویسم که بگویم اگر اطاعت او را واجب ندانید قطعا در مقابل امام زمان روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفدا اطاعت نمیکنید. مینویسم که نتوانستم سرباز خوبی باشم و انقلابم را صادر کنم. مینویسم چون امام خامنه ای تنهاست. مینویسم چون الان که باید مولایم به فکر مردم مظلوم جهان باشد درگیر مسائل داخلی است.

مینویسم تا بکشم آن که برادرم کشت. مینویسم تا موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی و مهدی هاشمی و فائزه و آمریکا و اسرائیل و تمام مستکبران بفهمند که نه تنها هیچ غلطی نمیتوانند بکنند بلکه نابودشان هم به زودی میکنیم.

مینویسم تا امام خامنه ای بداند ما هستیم آنها نیستند! ما بیشماریم آنها بی شرفند ما همانیم که تا خون در رگ ماست هدیه به رهبر ماست. مینویسم اگر چه مولایم عمار ندارد ولی سرباز دارد. بیشتر از امام خمینی هم سرباز دارد. بیشتر از پیامبر و امیرالمومنین و امام حسین (ع) سرباز دارد. مینویسم تا با قلمم به چشم استکباری که نام کثیفشان را بردم فرو کنم و کورشان کنم. مینویسم که به امام خامنه ای بگویم از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن. مینویسم که تسلی دل امام زمانم باشم که ببیند نایبش را چگونه یاری میکنم.

 مینویسم که بگویم هیهات من الذله. مینویسم تا ذلت را به مستکبران وحشی تحمیل کنم. مینویسم تا روزی از این جنگ نرم راحت شوم. مینویسم تا روزی کلاشینکف به دست بگیرم. مینویسم تا پوتین به پا کنم و لباس جنگ سخت بپوشم. لا اقل از این جنگ کثیف راحت میشوم. مینویسم که همه را دعوت کنم برای صادرات انقلاب به مستضعفان جهان. مینویسم که بگویم مرز ما فدک است مرز ما کل کشورهای اسلامیست، به پا خیزید برای یاری هموطنانتان.

مینویسم تا خامنه ای مرا هم مثل همت قبول کند. مینویسم چون او هم سن من بود فرمانده جنگ بود ،عمار بود و شهید شد. مینویسم که بگویم نه تنها من شهید نشدم نه تنها عمار نیستم نه تنها فرمانده نیستم بلکه یک سرباز جزئم و یک سرباز جزء غیر از نابود کردن یک یا چند نفر کاری از دستش بر نمیاید. مینویسم تا بگویم کاش عمار بودم تا امام علی را شاد میکردم!

دیگر کیبوردم دارد خورد میشود .... 

اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/30ساعت 5:28 PM  توسط نوکر دلخون  |